سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )

690

تاريخ ايران ( فارسى )

هامپشاير و نيم فوج گورخه ( سربازان هندى ) از بغداد به اين صوب اعزام شدند . پياده‌نظام و باروبنه توسط 500 اتومبيل بارى فرد حمل گشت . آخر الامر به بيچراكوف اجازهء حمله به جنگلىها داده شد . جنگلىها يك موضع مستحكم طبيعى در منجيل در سفيدرود كه مسافرين تهران آنجا را مىشناسند در تصرف داشتند . انفجار فقط چند خمپاره رعب و وحشتى در دلها انداخت و جنگلىها با تلفات زياد به طرف مساكن و منازلشان روانه شدند . كوچك خان تا اندازه‌اى به اعادهء روحيهء آنان موفق گرديد ، يعنى به آنها چنين گفت كه جنگجويان روس آنها را مغلوب كرده‌اند نه انگليس‌ها . او انگليسها را بنام قابل استهزاء ميخواند . نتيجه اين شد كه وقتى بيچراكوف ايران را براى رفتن بقفقاز تخليه مىنمود دنسترويل هم قدم‌بقدم او را متابعت نموده و امكنهء نظامى را پشت سر او اشغال ميكرد و توانست بدين ترتيب جاده را با نيروى كم خود در تحت تصرف درآورد . جنگلىها نيز در تحت نفوذ و تعليمات آلمانها تصميم گرفتند يك كوشش ديگرى براى آزمايش صحت گفتار ارباب خود بنمايند . در 20 ماه ژوئيه نيروهاى عمدهء آنها بدستهء انگليس‌ها كه در خارج شهر رشت اردو زده و داراى 450 تفنگ‌چى و دو عرابه توپ و نيز دو اتومبيل زره‌پوش بودند حمله نمودند . در همانحال يك دسته سپاه نيرومند ديگر آنها به كنسولگرى انگليس يورش برده و شهر را نيز تصرف نمودند ، ولى جنگلىها با دادن تلفات سخت شكست خوردند . كنسولگرى شجاعانه آزاد شد و بالاخره دشمن در خارج بازار بمباران شده و در نتيجهء اين موفقيت كوچك خان پيشنهاد صلح داد . با پيشنهاد او موافقت شد و او با انگليس‌ها كنتراتى بست كه برنج مورد نياز آنها را تأمين نمايد . او به اين خوش بود كه پولى در آورد تا اينكه جريان حوادث موقع مناسبى به او بدهد كه بتواند از آب گل‌آلود ماهى بگيرد . كوشش دلاورانه براى دفاع باكو دنسترويل در اينموقع آماده بود كه پرهيجان‌ترين قسمت حادثه جوئى بزرگ خود را آغاز كند . حكومت بلشويك باكو از بين رفته و بجاى آن حكومتى بروش « ديكتاتورى خزر مركزى » تشكيل شده بود . عمليات ناحيهء باكو با تاريخ ايران ارتباطى ندارد ولى ذكر خلاصه‌اى از وقايع آنجا شايد چندان از موضوع خارج نباشد . حكومت جديد تقاضاى مساعدت و كمك نمود و